خرید بک لینک

بعد از مدتها فرصت پيدا كردم بيام و بنويسم

الانم نه اينكه خيلي وقت داشته باشم... بيشتر دلم گرفته و جايي بهتر از اينجا پيدا نكردم براي نوشتن

دختراي من

كاش وقتي اينا رو ميخونين مامان رو درك كنيد و براي نگراني هام بهم حق بديد و محكومم نكنيد.

كاش وقتي اينا رو ميخونين تصوير يه مامان بد و خودخواه كه نميتونه شرايط رو كنترل كنه و همه چي از دستش در ميره پيش چشمتون نباشه

برنگشتم پستهاي قبلي رو ببينم تا بدونم آخرين بار كي اينجا نوشتم

اما فكر كنم ننوشتم كه از آخرين بار تا الان كلييييي اتفاقهاي مختلف تو زندگيمون افتاده كه خيليهاش خوب خوب خوب بودن و فقط جاي شكر داشتند.

فكر كنم براتون ننوشتم كه نزديك دو ماهه كه رفت و آمد بابا به شهرستان براي هميشه تموم شده و كارش كلا منتقل شده اينجا

فكر كنم ننوشتم خونه جديد خريديم و همين الان درگير اسباب كشي هستيم و نصف وسايلمون اينجاست و نصفش اون طرف

فكر كنم ننوشتم كه پارميس بارها به من گفته با اينكه خيلي خونه جديدمون رو دوست داره دلش براي اين خونه تنگ خواهد شد و من هربار بهش گفتم زندگي همينه، هرجايي كه يه مدت رو اونجا ميگذروني، جزئي از زندگيت ميشه و حتي اگر هرگز به اونجا برنگردي، ممكنه سالها بعد هنوز خوابشو ببيني و توي فكر و خيالت خودت رو اونجا تصور كني

فكر كنم ننوشتم حرف زدن پرگل انقدر شيرينه كه گاهي آرزو ميكنم مي شد كلمه كلمه ش رو يه جايي براي هميشه نگه مي داشتم.

اما اينو مطمئنم كه ننوشتم چون فكر مي كردم ميگذره و ارزش نوشتن نداره اما حالا مي بينم چقدر طولاني شده و براي ثبت توي خاطراتتون بايد نوشته بشه

نزديك دوماه پيش يك ويروس لعنتي از خانواده كرونا، از چين شروع به گسترش توي دنيا كرد و خيلي از جاها رو درگير كرد. الان اما تمام سرزمين ما درگير اين بيماريه، همه نگرانيم، همه در خطريم و من بيشتر از همه نگرانم كه نكنه من يا بابا وقتي برمي گرديم خونه با كوچكترين بي احتياطي باعث آلودگي شما بشيم. مدرسه ها به همين دليل سه هفته ست كه تعطيل شده... همه چي از روال عادي خارج شده، اسفندي كه بايد زيباترين و پرشورترين فصل سال باشه تبديل شده به يك سريال تكراري روزهاي سرد و خلوت و بي صدا. براي جلوگيري از شيوع بيشتر بيماري، همه بايد توي خونه بمونن، يه عده رعايت ميكنن و عده اي نه و بعضيا مث ما مجبورن برن سركار اما در هرصورت با اينكه فقط يازده روز تا شروع سال جديد باقي مونده هيچ جا رنگ و بوي عيد نداره.فكر اينكه عيد رو نتونيم پيش مامان جون و باباجون باشيم اذيتم ميكنه اما مث اينكه چاره اي نيست. همه يه جورايي افسردگي گرفتيم و اين قضيه به شما هم منتقل شده و خيلي خيلي مخصوصا پارميس، بهانه گير شدين. همه اين روزا رو توي خونه موندن و با وجود تلاش ما از اين ور و اون ور، خبراي بد شنيدن اثر بدي روتون گذاشته. اميدوارم اين روزها براي ما و همه مردم ايران به خير بگذره و دوباره راحت، بي استرس و خوشحال بتونيم كنار عزيزانمون باشيم.

برچسب: نویسنده: نیکان رضایی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 16:00

صفحه بندی